زندگی نامه شهید عربعلی یزدانی


بسم رب الشهدا و الصدیقین

شهید عربعلی یزدانی در سال ۱۳۴۳ در استان آذربایجان غربی شهرستان شاهیندژ روستای چوپلوجه دیده به جهان گشود در سال ۱۳۶۰ وارد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی گردید و در غالب گردان جند الله شهرستان شاهیندژ به مناطق عملیاتی اعزام شد ایشان در طول خدمت خود مسئولیتهای فرماندهی گروهان در تیپ مدینه منوره و سرپرستی و فرماندهی گردانهای مختلف از جمله گردان خاتم الانبیاء (ص)٬ گردان عمار ٬ گردان ۳۱۴ تکاوری امام حسن مجتبی (ع) را بر عهده داشته و در زمان شهادتش به عنوان فرمانده گردان ۳۱۶ حضرت علی اکبر (ع) و فرمانده ارشد تکاور لشکر ۳ در منطقه زیوه ارومیه ایفای نقش می نمودند وی در این مأموریت به پایگاههای  مستقر در نقطه  صفر مرزی  در منطقه   زیوه در تاریخ ۶/۶/۸۶ در روز نیمه شعبان در ارتفاعات بز سینا بر اثر تله انفجاری کار گذاشته شده توسط عناصر ضد انقلاب به همراه رییس دفتر خود پاسدار شهید مهدی حسینی به فیض عظیم شهادت نائل آمدند . روحشان شاد و یادشان گرامی . جهت شادی ارواح طیبه شهداء و امام شهیدان صلوات ٬ ان شأالله شفیع ما در روز قیامت باشند .

شهریار


پر می زند مرغ دلم با یاد آذربایجان
خوش باد وقت مردم آزاد آذربایجان

دیریست دور از دامن مهرش مرا افسرده دل
باز ای عزیزان زنده­ام با یاد آذربایجان

تا باشد آذربایجان پیوند ایران است و بس
این گفت با صوتی رسا فریاد آذربایجان

در بیستون انقلاب از شور شیرین وطن
بس تیشه بر سر کوفته فرهاد آذربایجان

در مکتب عشق وطن جان باختن آموخته
یارب که بود است از ازل استاد آذربایجان

ضحاکیان مرکزی بیرون برند از حد ستم
تا سر بر آرد کاوه حداد از آذربایجان

خون شد دل آزادگان یارب پس از چندین ستم
کام ستمگر میدهی؟ یا داد آذربایجان

جان داده آذربایجان امداد ایران را و نیست
ایران مداران را سر امداد آذربایجان

تا چند در هر بوم و بر آواره اید و در بدر
دستی بهم ای نامور اولاد آذربایجان

ازآتش پاشیدگی تا چند خاکستر نشین
آباد باید خانه بر باد آذربایجان

آزادی ایران زتو آبادی ایران ز تو
آزاد باش ای خطه­ی آباد آذربایجان

بر زخم آذربایجان هان شهریارا مرهمی
تا شاد گردانی دل دلشاد آذربایجان.

ملک سخن شهریار
نگاره: ‏پر می زند مرغ دلم با یاد آذربایجان
خوش باد وقت مردم آزاد آذربایجان
ایران برای همه ایرانیان
 دیریست دور از دامن مهرش مرا افسرده دل
 باز ای عزیزان زنده­ام با یاد آذربایجان

 تا باشد آذربایجان پیوند ایران است و بس
 این گفت با صوتی رسا فریاد آذربایجان

 در بیستون انقلاب از شور شیرین وطن
 بس تیشه بر سر کوفته فرهاد آذربایجان

 در مکتب عشق وطن جان باختن آموخته
 یارب که بود است از ازل استاد آذربایجان

 ضحاکیان مرکزی بیرون برند از حد ستم
 تا سر بر آرد کاوه حداد از آذربایجان

 خون شد دل آزادگان یارب پس از چندین ستم
 کام ستمگر میدهی؟ یا داد آذربایجان

 جان داده آذربایجان امداد ایران را و نیست
 ایران مداران را سر امداد آذربایجان

 تا چند در هر بوم و بر آواره اید و در بدر
دستی بهم ای نامور اولاد آذربایجان

ازآتش پاشیدگی تا چند خاکستر نشین
 آباد باید خانه بر باد آذربایجان

 آزادی ایران زتو آبادی ایران ز تو
 آزاد باش ای خطه­ی آباد آذربایجان

  بر زخم آذربایجان هان شهریارا مرهمی
 تا شاد گردانی دل دلشاد آذربایجان. 

 ملک سخن شهریار‏

علی ای همای رحمت


علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدارا
که به ماسوا فکندی همه سایه هما را

دل اگر خدا شناسی همه در رخ علی بین
به علی شناختم من به خدا قسم خدا را

به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند
چو علی گرفته باشد سر چشمه بقا را

مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ
به شرار قهر سوزد همه جان ما سوا را

برو ای گدای مسکین در خانه علی زن
که نگیتن پادشاهی دهد از کرم گدا را

به جز از علی که گوید به پسر که قاتل من
چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا

به جز از علی که آرد پسری ابوالعجائب
که علم کند به عالم شهدای کربلا را

چو به دوشت عهد بندد زمیان پاکبازان
چو علی که می تواند که به سر برد وفا را

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
متحیرم چه نامم شه ملک لا فتی را

به دو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت
که زکوی او غباری به من آر توتیا را

به امید آنکه شاید برسد به خاک پایش
چه پیام ها سپردم همه سوز دل صبا را

چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان
که زجان ما بگردان ره آفت قضا را

چو زنم چو نای هر دم ز نوای شوق تو دم
که من غریب خوش تر بنوازد این نوا را

همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام شنایی بنوازد آشنا را

زنوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب
غم دل به دوست گفتن چه خوش است شهریارا

( شهریار )       روز پدر مبارک