سورو -جهنمده بیتن گول
حدود 30- 40 سال پیش در اطراف شهر قزوین در روستایی در دامنه کوه های الموت دانش آموز و دختر ساده و پاکی می زیست به نام سورو. داستان از اینجا شروع می شود که سورو علاقمند و عاشق سرباز معلم خود به اسم ایوب می شود.غافل از اینکه او همسر و فرزند دارد.
پس از مدتی معلم به قصد خانه و همسر روستا را ترک می کند. سورو هم که عاشقی دل باخته بود خانه و کاشانه ی خود را رها می کند و به دنبال معشوق خود راهی شهر اردبیل می شود و پس از پرس و جوی زیاد خانه ی عشق خود را می یابد ولی وقتی در را می زند، زن او را می بیند.
سورو وقتی خود را فریب خورده می بیند دچار جنون شده و در کوچه پس کوچه های شهر اردبیل آواره می شود.
عاصم اردبیلی شاعر توانای شهر اردبیل این ماجرا را با عنوان" سورو جهنم ده بیتن گل(سورو، گل روئیده در جهنم)" به نظم می کشد.
فلکین قانلین الیندن بیر آتلمیش یئره اندی
دست خونین فلک ، بخت برگشته ی دیگری را به دنیا آورد
بیر فلاکت آنانین جان شیره سیندن سوتون امدی
و از شیره جان مادری فلاکت زده چشید
بوللی نیسگیل شله سین چینینه آلدی
تیره بختی خود را به دوش کشید
تای توشوندن دالی قالدی ساری گل مثلی سارالدی
از همزادان خود عقب ماند و مانند گل زردی پژمرده گشت
گونو تک باغری قارالدی
دلش نیز بسان زندگی اش تیره و مکدر شد
درد الیندن زارا گلدی گونو گوندن قارا گلدی
بی ملایمتی روزگار ازرده خاطر کرد و روز به روز سیه بخت تر گشت
خان چوبانسیز سئله تاپشیرسین اوزون یوردوموزا بیر سارا گلدی
